تبليغاتX
عشق ناتمام

امروز دباره دلم شکست... از همان جای قبلی ...

 

کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگه شروع نشی...

 

کاش میشد فریاد بزنم... 

 

                                                   پایان !!!

 

دلم خیلی گرفته...

 

اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد.

 

آدمها از دور دوست داشتنی ترند...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:5 توسط مائده |


هرگاه پرواز ماهیان را دیدی

هرگاه شکست غرور سنگ را دیدی

هرگاه شعله ور شدن یخ را دیدی

هرگاه بر هماخ آتش بوسه زدی

آن وقت بدان که تو را به فراموشی سپرده ام

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:29 توسط مائده |


روز اول با خودم گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم  باز می گفتم

لیک با اندوه با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندان بان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های وهوی می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

می شنیدم نبمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه می نالید:

دوستش دارم نمی دانی؟!

روز ها رفتند و من دیگر

خودم نمیدانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟!

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم...

فروغ فرخزاد

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:4 توسط مائده |


چقدر سخته توي چشماي كسي نگاه

كني كه تمام مهرت را از دلت دزديده و

به جاش يه زخم هميشگي به قلب تو

هديه داد و به جاي اينكه لبريز از كينه و

نفرتشي حس مي كني كه هنوز دوستش

داري .

چقدر سخته بخواي سرت رو باز به ديواري

تكيه بدهي كه يكبار زير آوار غرورش همهء

وجودت له شده.

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهش

حرف بزني و وقتي ديديش جز سلام

هچ چيز نتوني بگي.

چقدر سخته گل آرزوهاتو توي باغ ديگه اي

ببيني و هزار بار تو خودت بشكني وآروم

زير لب بگي :

 

     

              گلم باغچهءنو مبارك…

 

  

 

     

     

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:45 توسط مائده |


و آن گاه که زیر شکنجه ی حرفهای سردت بودم و

  هر لحظه این سرما روح گرمم را می فسرد

ایمان داشتم که دوستت دارم...ولی لب به سخن نمی گشودم

 و تمام حرفهایت را شنیدم... تا آخرین کلمه....

گمان مکن نگاههای سردت کوچکترین تردیدی بر

من وارد کرد...چون من این نگاهها را دوست داشتم...

 حرفهایت که تمام شد باز هم ایمان داشتم که

دوستت دارم و لکه ی اشکی که از چشمم چکید...

بر ایمانم افزود... دوستت دارم فرشته روزهای

تنهایی من به اندازه ی تمام

     اشکهایی که برایت ریخته ام...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:23 توسط مریم |


سال گذشته  توی فصل پاییز ماه آذر دو  نفر

 

از هم دیگه جدا شدن. وقتی که دختر آخرین

 

نامه ی پسر رو  به آخر رسوند  گریه  نکرد

 

بلکه خندید . خنده ای تلخ تر از گریه .  پسر

 

توی  اون نامه از دلیل رفتنش  نوشته   بود.

 

دلیل پسرمنطقی  به نظر میرسید ولی دل که

 

منطق  سرش  نمیشه. بعد از اون  روز دختر

 

بازم   پسر رو میدید  و حس  میکرد  هنوزم

 

دوستش داره  و هیچ کس  جای  اونو  واسش

 

نمی گیره . زمان  زیادی طول کشید  تا  دختر

 

تونست پسر رو  فراموش کنه دیگه وقتی پسر

 

رو میدید  دلش نمی لرزید. حالا از اون موقع

 

یک سال میگذره  و دختر منتظره..............

 

 

(ادامه داستان به درخواست دختر حذف شده این داستان

 

واقعی است و در آینده ی دور یا نزدیک منتظر ادامه ی

 

آن باشید.)

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:7 توسط مائده |


هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره توچشماش زل

بزن تا عشق تو چشماش ببینی:

اگه نگاه کرد عاشقته...

اگه خجالت کشید برات میمیره...

اگه سرشو انداخت پایین ویه لحظه رفت فکر بدون که

بدون تو میمیره...

اگه سرشو انداخت پایین و حرفو عوض کرد اصلا دوست نداره...

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:28 توسط مائده |


اگه کسی بهت گفت دوست دارم سعی کن

 بهش نگی دوستش داری اگه گفت عاشقته

 سعی نکن عاشقش بشی اگه گفت همه ی

 زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیش بشی

چون یه روز میاد بهت میگه ازت متنفرم

    اونوقت تو نمیتونی سعی کنی

            ازش متنفر بشی..

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:37 توسط مریم |


سلام به همه ی دوستان گلم آدما یک روز میان و

یک روز هم میرن .من هم دارم میرم البته قول میدم

بازم بهتون سر بزنم از اینکه تو این مدت نتونستم در

کنارتون باشم عذر خواهی میکنم یک سری از مشکلات

باعث شد که نباشم .دوستتون دارم حتی اگه نباشم

                                              

                                                                  خداحافظ

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 15:48 توسط |


طی آمار بدست آمده از مردان و زنان در رابطه با سریال

روز حسرت ۸۰ درصد  از مردم اعلام کردند در این سریال

چهره ی واقعی مردها به تصویر در آمده است.

 

حال  ما از شما عزیزان میخواهیم نظرات خود را در این رابطه اعلام کنید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:29 توسط مائده |